برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
آقای تهیهکنندهٔ دانا، که دو سال است دفترش مأمن من شده و مرا یاد پدربزرگم میاندازد، بهم میگوید مثل تو کم است. میگوید در تو ردپایی هست از گذشته. از نسلی که دیگر نیست و مثلش نمیآید. یادگار دوران دایناسورها. میخندم. میگویم حالا دایناسورها هم که نه، تخفیف بدهید. میخندد. خودش هم از همان گروه است. میبی جان هم از همانهاست. رهایشان نمیکنم. دوستشان دارم...
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
وزنههای من، به من بازگردید
حالا که شما را از دست دادهام
چنان سبکم
که چون پرکاهی بر باد میروم
و حتی آه، مرا میپراکند در آهنگی
که زمینی نیست، آسمانی نیست
همان تکان کوچک پشت آینه کافی است
تا نباشم ،
فرو افتم، به تمامی پراکنده شوم
برگرد،
میگوید برگرد ای عشق
و آنگاه مویه میآغازد
و بهار میشود
تنها برای دمی.
محسن عمادی
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده